بسم الله الرحمن الرحیم
خانه ای در طرف دیگر شب ساخته ام من در این خانه به گمنامی نمناک علف نزدیکم
.
.
.
تق... تق ... تق... میخ آخرم کوبیدم...
اول از همه بذارید جواب سونیا رو بدم... آخه دوست عزیز شما چه فکری کردی همچین حرفی زدی؟؟؟
شما فکر کن من و توماس و تابوت و کیانوش با همدیگه وبلاگو هک کردیم...خب؟
حالا بین ما چهار تا چرا فقط چشم عقاب باید بیاد به خودش فحش بده!!!( تازه هم توی پست و هم توی کامنت) واقعا یه همچین فکری به ذهنت خطور نکرد؟؟؟
هزار الله اکبر از کمالات... سونیا خانم من شما رو آدم باهوشی میدونستم نه کسی که به حرف هر ابلهی گوش میده...
خب دیگه این وبلاگ چون یه آدم نامردی میخواد توش دو به هم زنی کنه ( همون آدم مظلوم نمای رقت انگیز که دست پیش میگیره، پس نیفته) واسه همین تخته اش میکنیم...
همون آدمی که حرفهای قشنگ خیلی بلده بزنه ، ولی افکار پوچ و تو خالیش ذره ای ارزش نداره...
همون که خودشو به در و دیوار میزد که منو قانع کنه هک وبلاگ کار اون نبوده... ولی حناش دیگه واسه من رنگی نداره...
کسی که دم از شجاعت میزنه ولی ذره ای شهامت اینو که بگه کار من بوده رو نداره ...
همونی که...
بی خیال..
بماند...
به هر حال ،دوستانی که میخواند وبلاگ جدید رو بهشون معرفی کنیم یه کامنت توی وبلاگ من بذارند... من بهشون آدرسو بدم...
اینجا هم تخته اش میکنیم ، نیلو اگه خواست بیاد دوباره راه اندازی کنه...
یا علی... و خدا نگهدار...
یار شیرین لب من گفت به هنگام وداع لحظه ای تلخ تر از لحظه بدرود نبود
